تبلیغات
طنز و حکمت - مطالب عمومی
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیست؟






آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
1 2 3 4 5

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

شنبه 17 فروردین 1387


از یکی می‌پرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: نه. ولی یه داداش دارم... اونم نه


یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش می‌پرسه: جریان ‌این ماهیه چیه؟ میگه: ‌دارم برای شام می‌برمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینم


یکی یه سکه اززیر خاک پیدا میکنه، روش نوشته بوده تاریخِ ضرب: 200 سال قبل از میلاد!


یکی زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن غضنفر رو دارین؟! یارو میگه: نه. یکی میگه: پس من میخونم یادداشت کنین!


یکی میخواسته به فلسطینیا کمک کنه، براشون سنگ پست میکنه


یکی سوار اتوبوس میشه، میره یک گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی خالی، چرا نمیشینی؟ یکی میگه: حالا صبر کن، دو دقیقه دیگه همین یک ذره جا هم پیدا نمیشه


یکی تو مانور شرکت میکنه، اسیر میشه!


یکی میره مغازه میگه: آقا یه بیسکویت خوب بدین. بقاله میگه: ساقه طلایی خوبه؟ میگه نه. میگه: ویفر خوبه؟ میگه نه . میگه گرجی خوبه؟ میگه نه. میگه: مادر خوبه؟ میگه: قربان شما، دست بوسن!


یکی بچش نمیخوابیده، بهش ژل میزنه!


به غضنفر گفتند: ?? شهریور چه روزیه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ?? خرداد باشه!


اصفهانیه موز می‌خوره معده‌اش تعجب می کنه !


به غضنفر میگن چرا زن نمیگیری؟ میگه: ای بابا، کی میاد زنش رو بده به ما؟!


باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچه‌اش می‌گه برو کلاه منو بیار. بچه می‌گه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه می‌گه: اه...پس...نمی‌خواد بری بیاریش!

غضنفر یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی ابهر سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشید! عوضی گرفتم.


مرد: بازهم که پارچه خریدی؟ زن: می‏خوام برات دستمال بدوزم. مرد: این که چهار متر پارچه است؟ زن با بقیه‏اش هم برای خودم یه پیرهن می‏دوزم.


یکی ترکه می‌رسه، می‌خورنش.


دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. یکی از آنها گفت: بیا شیر یا خط بیندازیم. اگر شیر شد میریم دوچرخه سواری، اگر خط شد میریم فوتبال و اگر سکه روی لبه‌اش ایستاد میریم درس می‌خونیم!

یکی خبر داغ می‌شنود، گوشش می‌سوزد!


موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من دارید؟


یکی چهار تا قالب صابون می‌خوره تا به مرز خودکفایی برسه!

یکی نبض بیمار را گرفت و گفت: نمی‌دانم مریض مرده یا ساعت من خوابیده!


ببینم، داداش شما چیکاره است؟ راننده است، «روی» ماشین بابام کار می‌کنه، داداش شما چطور؟ داداش من مکانیکه، «زیر» ماشین مردم کار می‌کنه!


یکی می‌ره سیگار فروشی: آقا سیگار برگ دارین؟ خیر. پس یک بسته کوبیده بدین!


معتادی که در حال کشیدن سیگار بود، می‌گوید: یه ژمین لرژه هم نمیاد که خاکشتر شیگارم بیفته!


بچه‌ای از پدرس پرسید: فرق تفنگ و مسلسل چیست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتی من و مادرت حرف می‌زنیم بیا گوش کن. آن وقت می‌فهمی فرقش چیه!

چرا با جوراب خوابیدی؟ آخه اینطوری راحت‌تر می‌خوابم! واسه چی؟ واسه اینکه دیشب با کفش خوابیدم، خوابم نبرد!

مرد خسیسی که سی سال قبل از یک فروشگاه کفشی خریده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمدیم!


خروسه می خواسته زن بگیره پول نداشته می ره گالینا بلانکا می خره!!!


یه روز یه خرگوشه این قدرهویج می خوره یکی ازش میپرسه چرا این قدر هویج می خوری. خرگوش: هویجوری


به یکی میگن چرا یک حرف رو باید برات دوبار تکرار کنن. یکی میگه:ها؟؟

یه روز از بابای شهید فهمیده می پرسن: از پسرت راضی هستی؟ میگه: چی میگی بابا. هنوز دارم قسط تانکه رو می دم!!


یه روز یکی می خواست بره بهشت زهرا گل فروشی بسته بود بجاش کمپوت خرید

یه پرگار ضربه ی مغزی می شه شش ضلعی می کشه

گنجیشکه با موتور تصادف میکنه.....بیهوش میشه....میندازنش تو قفس...به هوش که میاد میله ها رو میبینه ..میزنه تو سر خودش میگه خاک بر سرم شد....موتوریه مرد.....

الهی تو خورشید بشی من زمین که سالی یک بار من دور تو بگردم ولی تو سالی 365 بار دور من بگردی

یكی تو انتخابات کاندید می شه 3 تا رای می یاره . شب می ره خونه خانومش یکی می خوابونه تو گوشش می گه: می دونستم پای یه زن دیگم وسطه


بهترین انتقام از زنی که شوهرتون رو از چنگتون در اورده می دونی چیه؟ بذاری شوهرتون مال اون بمونه


به یه نفر می گن شما چه جوری شخصیت خودتون رو می شناسید؟ می گه یا ارایه بلیط

زنها علاقه زیادی به ریاضیات دارند زیرا انها سن خود را تقسیم بر دو می کنند قیمت لباسهایشان را ضربدر دو و حقوق شوهرانشان را ضربدر سه و پنجاه سال هم به سن دوستان خود می افزایند


خیلی خیلی ببخشید مزاحم وقت شریفتون شدم واقعا قصدی نداشتم اما یه سوال پیش اومده سالهاست که باید می پرسیم .......ایران که نفتش رو می فرسته به کشورای دیگه بشکش رو پس می گیره؟!!!


امروز روز خوشتیپ ترین دوست یا فامیل دنیاست تو هم این اس ام اس رو به کسی که فکر می کنی هیچ کس براش تبریک نمی فرسته بفرست


یه روز دوتا خلافکار با هم ازدواج می کنن بچشون می شه بسیجی .چرا؟ منفی در منفی مثبت


از یه جوحه تیغی کوچولو می پرسن آرزوت چیه؟ نگاهی معصومانه می کنه می گه: بغلم می کنی؟

یارو می ره الکتریکی میگه: گلاب به روتون لامپ دارید؟ یارو می گه: داریم ولی چرا گلاب به رومون؟ یارو می گه: اخه واسه توالت می خوام

یكی فیلم جنگی می بینه .اخر فیلم که تموم می شه جو می گیردش سینه خیز می ره تلویزیون رو خاموش می کنه


به یكی می گن برو سی دی خام بخر .می گه: صوتی یا تصویری؟


همیشه از خدا می خواستم که تو زندگیم یه همراه خوب داشته باشم همراهی که همیشه کنارم باشه و من بتونم به راحتی باهاش ارتباط برقرار کنم خدایکیشو بهم داده همراه من نوکیاست مال تو چیه؟


یكی می ره مکه تو مراسمی که باید به شیطون سنگ بزنه یهو سنگاش تموم می شه.....اونم به جاش فحش می ده


بچه : بابا هواپیمای به این بزرگی رو چطور می دزدن؟ بابا جون می ذارن بره بالا کوچیک که شد می دزدنش

دختره به دوستش می گه نامزدت چه شکلیه؟ دوستش می گه: مثل اسب نجیب.مثل پلنگ مهربون. مثل شیر قوی .مثل عقاب تیزبین .دوستش میگه حالا کی بریم باغ وحش ببینیمش؟


مرد دوستی را کشف کرد و عشق را اختراع کرد زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد


از ان به بعد مرد چیزهای بیشتری کشف کرد و اختراع کرد ولی زن همچنان مشغول خرید بود

به یكی می گن از مسافرت چی اوردی؟ می گه: تشریف


یكی با یکی تصادف می کنه افسر می یاد میگه: کدومتون مقصرید؟.......یكیشون می گه والا من خواب بودم ندیدم از این اقا بپرس

یكی رو می برن اعدام کنن بهش می گن تورو اعدام می کنیم تا درس عبرتی باشه واسه بقیه می گه:نمی شه بقیه رو اعدام کنید تا درس عبرتی باشه واسه من

به یكی می گن برو با اره برقی 1000تا درخت بکن می ره 996 تا می کنه خسته می شه می شینه .می گن چرا نشستی؟روشنش کن 4تا دیگه هم بکن .می گه : ا مگه روشنم می شه؟

نوشته شده توسط se7en ساعت 12:04 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 17 فروردین 1387
به تركه میگن: با «آجر» جمله بساز، میگه با آجر كه جمله نمیسازن،‌ دیوار میسازن! به تركه میگن: با «اختاپوس» جمله بساز. میگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سایه! به تركه میگن: با «پیچ‌گوشتی» جمله بساز. میگه: داشتم میرفتم، سر پیچ گوشتی (زنی) واستاده بود كه نگو! به تركه میگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ میگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت! به تركه میگن: با «تویوتا و پاژرو» جمله بساز، میگه: تویوتاك قد كشیده، پاجیروفتی روی سینم! به تركه میگن: با «حمید و فرید» جمله بساز. میگه: شما با همید؟ چند نفرید؟ به تركه میگن: با «خرچنگ» جمله بساز، میگه:‌ كره خر چنگ نزن! به تركه میگن: با «رادار» جمله بساز میگه: از اینجا به خونه ما راداره!! به تركه میگن: با «ستیز» جمله بساز، میگه: موبایل سِت ایز آف (mobile set is off)!!! به تركه میگن: با «سی‌دی» جمله بساز، میگه: چُسیدی! به تركه میگن: با «شمشیر» جمله بساز، میگه: فدات شم شیر می‌خوری؟! به تركه میگن: با «شیشه» جمله بساز،‌ میگه: ساعت یك ربع به شیشه! به تركه میگن: با «علی» جمله بساز. میگه: صندلی به تركه میگن: با «قیمت» یك جمله بساز، گفت: مامان بدو تو آشپزخونه كه خورشت قیمت سوخت. به تركه میگن: با «كشاورز» جمله بساز،‌ میگه: ك... ‌كشا ورزش كنید! 1) می دونی چیه؟ دیگه فوتبالم فایده نداره همون انرزی هسته ای رو عشقه 3) در راستای وروده بانوان به استادیوم ها شعارها اصلاح می شود: شیر سماور . اگزوزه خاور . ا وا دیدی خواهر رفت کجای داور؟ 5) به میرزاپور می گن: چرا همش موقع سرود ملی می خندی؟ میگه اخه دایی پیشمه میگه شر زد از افق!!! 6) از علی دایی می پرسن چرا کمرت درد گرفت؟ میگه: خودتونم 90 دقیقه بازی رو سر پا تماشا می کردین کمر درد نمی گرفتین؟ بعد از بازی ایران و آنگولا خبرگزاریهای جهان اعلام کردند:سهراب و رستم به داد ایران رسیدند!! آخرین خبر/وزیر بازرگانی اعلام کرد: بعد از شکست ایران از پرتغال,قیمت انواع پرتغال به شدت کاهش یافته است و مردم میتوانند هم اکنون پرتغال شب عید خود را تهیه کنند و از این بابت خوشحال باشند. قناعت ثروت طبیعی است وتجمل فقر مصنوعی است (اینها رو به حالت اخبار بخونین. باحال تره!!) با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد. بعلت داغ بودن اخبار ورزشی، یک راست میرویم سر اصل مطلب! مراجع خوردن ذرت مکزیکی و پرتقال رو تا جام جهانی آینده حرام اعلام کردند گوجه فرنگی و تخم مرغ‌های شما را خریداریم (هیئت استقبال از تیم ملی!) تست کنکور 85: علی دایی در بازی با مکزیک چه نقشی داشت؟ 1. نخودی 2. بیخودی 3.تماشاگری که می خواست بازی را از نزدیک ببیند 5. هر سه مورد 1.علی دایی به احتمال زیاد در بازی فردا مقابل ژاپن به بازی خواهد رفت. او که خود را برای بازی روز 5 مرداد 1425 آماده می‌کند، گفت: به لطف خدا و دعای خیرمردم مصدومیتم چندان مهم نیست و با عصای همیشگی در زمین حضور خواهم یافت و درپست تخصصی‌ام به مانند سنوات نزدیک به صورت تک مهاجم بازی می‌کنم و عصا را هم برای مصدومیت می‌برم، نه برای کهولت سن. وی اضافه کرد، عواملی مانند تغذیه و ... در آمادگی وی بسیار موثر است. به یکی میگن: چند تا حیوون نام ببر که پرواز کنه. میگه:‌ کبوتر، کلاغ، خر! بهش میگن: بابا خر که پرواز نمیکنه! میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز کرد! اولی از دومی میپرسه قبله کدوم طرفه؟! یارو نشونش میده، یکی میگه:‌ باید خیلی برم؟ آمریکاییه داشته تو رودخونه غرق میشده،‌ هی داد میزده: help me, hellllp! یکی از اونجا رد میشده میگه:‌ احمق جون اگه جای کلاس زبان کلاس شنا رفته بودی الان غرق نمیشدی تمساحه میره گدایی،‌ میگه:‌ به من بدبختِ مارمولک کمک کنید یکی سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میکنه میگه: ‌ای بابا، من که ازینا چهارتا دارم یکی یه بسته هزار تومنی میشمره، 250 تومن کم میاره! به یکی میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر
نوشته شده توسط se7en ساعت 12:04 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 26 بهمن 1386
والپیپر گاگو
سلام دوستان برای گرفتن والپیپر روی http://rapidshare.com/files/91985665/54i2it.jpg.htmlلینک  کلیک کنید.
نوشته شده توسط se7en ساعت 12:02 ب.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 25 بهمن 1386
دانلود گلهای رئال
نوشته شده توسط se7en ساعت 02:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 25 بهمن 1386
اخبار رئال

ایکر کاسیاس مصدو شد.

 ایکر کاسیاس که در انگشت دست چپ خود احساس درد می کند امکان دارد در بازی برابر بتیس به میدان نرود.

این دروازه بان در بازی دوستانه تیم ملی اسپانیا در برابر تیم ملی فرانسه دچار مصدومیت شد اما به ان توجهی نکرد و در بازی برابر تیم ویادولید نیز با برخورد به یکی از بازیکنان تیم حریف این مصدومیت بیشتر شد.

در حال حاضر کاسیاس در تمرینات رئال جدا از سایر دروازه بانان به تمرینات ویژه می پردازد تا برای بازی برابر بتیس اماده شود اما از طرف دیگر شوستر نیز دست به کار شده است و در تمرینات از دو دروازه بان ذخیره تیم یعنی دودک و کودینا خواسته است با جدیت بیشتری تمرین کنند تا اگر کاسیاس نتوانست بازی کند از یکی از این دو استفاده کند.

کاسیاس در ۶ سال اخیر فقط در ۳ بازی رئال غیبت داشته است یکی به دلیل مصدومیت یکی به دلیل محرومیت و دیگری به تشخیص مربی جهت استراحت دادن به این دروازه بان بوده است و در تمام ۶۲ بازی رسمی اخیر رئال در میدان حضور داشته است.

نظر شخصی :

گل بود به سبزه نیز اراسته گشت

تیم خودش کم مصدوم داشت حالا کاسیاس هم اضاف شد اما بعیده که نرسه هر طور شده کاسیاس رو اماده می کنن

نوشته شده توسط se7en ساعت 02:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 13 مهر 1386
یک آدم خوش شانس

ز بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمیرسید.

از همون اول كم نیاوردم، با ضربه دكتر چنان گریه‌ای كردم كه فهمید جواب «های»، «هوی» است.

هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شكستم بدهد، پی‌درپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمیكردم!

این شد كه وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب می‌بردند.

هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد كه برم پای تخته زنگ می‌خورد. هر صفحه‌ای از كتاب را كه باز میگردم، جواب سوالی بود كه معلمم از من می‌پرسید. این بود كه سال سوم، چهارم دبیرستان كه بودم، معلمم كه من را نابغه می‌دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!

تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و یكی از ورقه‌ها بی اسم بود، منم گفتم اسممو یادم رفت بنویسم!

بدون كنكور وارد دانشگاه شدم هنوز یك ترم از نگذشته بود كه توی راهروی دانشگاه یه دسته عینك پیدا كردم، اومدم بشكنمش كه خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند و از این كه دسته عینكش رو پیدا كرده بودم حسابی تشكر كرد و گفت: نیازی به صاف كردنش نیست زحمت نكشید این شد كه هر وقت چیزی از زمین برمی‌داشتم، یهو جلوم سبز میشد و از این كه گمشده‌اش را پیدا كرده بودم حسابی تشكر میكرد. بعدا توی دانشگاه پیچید: دختر رئیس دانشگاه، عاشق ناجی‌اش شده، تازه فهمیدم كه اون دختر كیه و اون ناجی كیه!

یك روز كه برای روز معلم برای یكی از استادام گل برده بودم یكی از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت كرد بیرون، منم سرك كشیدم ببینم كجاست كه دیدم افتاده تو بغل اون دختره! خلاصه این شد ماجری خواستگاری ما و الان هم استاد شمام!

كسی سوالی نداره؟

نوشته شده توسط سینا ساعت 12:10 ب.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 13 مهر 1386
نامه مادر قضنفر

گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد.

این نامه را من میگویم و جعفرخان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تندتند بخواند،‌ آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقات توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم.

خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.

آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید، ‌دومیش 3 روز، ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید.

گضنفر جان، ‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا، جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی‌ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه‌ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.

پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800 ،‌ 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.

ببخشید معطل شدی. جعفر خان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.

دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌ اون هم دو تیکه است. بهش گفتم: ننه من که عقلم به جایی قد نمیده، خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.

اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه‌اش دختره یا پسره. فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.

راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبر میکند نفس کم آورد و مرد!‌ شرمنده.

همین دیگه، خبر جدیدی نیست.

قربانت - مادرت.

نوشته شده توسط سینا ساعت 12:10 ب.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 13 مهر 1386
داستان خرکی

این داستانی است از زبان یك خر كه عاشق یك گاو شد. این داستان به هیچ وجه وجود خارجی نداشته و كلیه شخصیتها خیالی هستند.

تو محله ما هر كی واسه خودش یه لقب داره الا من بیچاره كه همه همون خر صدام می‌كنن. آخه جریانایی داره واسه خودش، كه باعث شده به خاك سیاه  بشینم...

كسای زیادی تو محله ما هستن مثلا یكی از اونا كه همیشه عاشقه بهش میگن (خردل).

دوتام هستن كه مثل كاردو پنیر میمونن آخه یكیشون خیلی  خودخواهه و همش من من، میكنه كه بهش میگن (خرمن) و اون یكی هم كه همش باهاش دعوا میكنه بهش میگن (خرمنكوب).

یكیشونم هست كه از صبح تا شب تو خیابونا ول می‌گرده و همش به فكر عشقوصفاست (خر كیف) نام داره.

یه خانوم و آقام هستن كه عاشق هم بودن و برای رسیدن به هم كلی سختی كشیدن و چون خیلی برای هم گریه كردن بهشون میگن آقای خراب و خانوم خرابه.

یكیشونم هست كه همیشه حرفهای مردم رو از رو فضولی گوش میده، بهش میگن (خرگوش).

یه استاد موسیقی هم داریم كه چنگ میزنه كه بهش میگن (خرچنگ).

تو این میون یه خانم خیلی خوب هست كه معمولا كار به كار كسی نداره و برای خودش زندگی آرومی‌داره كه چون موهای اون بوره بهش میگن (زنبور) و یك مگس هم داریم كه چون از وقتی بدنیا اومد به خاطر مرگ بابا و مامانش، خرها اون رو بزرگ كردن بهش میگن (خرمگس ).

حالا از همه این حرفا بگذریم. من اشتباه بزرگی كردم كه عاشق شدم و الان مثل خر پشیمونم. یادم میاد بابای مرحومم می‌گفت: مبادا یكی بیاد و خرت كنه‌ها. منم تو دلم میگفتم توی خر چه میفهمی عشق چیه آخه. ولی حالا به حرفش رسیدم....

یه روز داشتم راه میرفتم و آواز می‌خوندم كه یه هو یه خانم گاو مثل گاو اومد و بهم تنه زد. منم مثل خر یه لقد زدم بهش. بیچاره بیهوش شد و افتاد رو زمین. خیلی ترسیدم. نمی‌دونستم چی كار كنم. مثل خر تو گل مونده بودم. آخر زنگ زدم بیان و با آمبولانس ببرنش. من هم باهاش رفتم. برای این كه زودتر خوب بشه و یه موقع گناهی به گردنم نیفته همه كار میكردم. پول بیمارستان و دوا و دكتر و خلاصه همه چی....

ولی خدا رو شكر كه حالش خوب شد و به خاطر كارهایی كه براش كرده بودم من رو بخشید. ولی مثل اینكه عاشقم شده بود. دیگه ولم نمیكرد. خلاصه اونقدر بهم بند كرد كه دوست دارم و عاشقتم كه بالاخره خرم كرد.  وقتی به بابام گفتم كه میخوام با خانم گاو ازدواج كنم بهم گفت: پسر مگه مغز خر خوردی؟ منم چه میدونستم، جوون بودم و خریت میكردم. بالاخره اونقدر اصرار كردم و در مقابل مخالفت مامان و بابام كله خر بازی در آوردم تا تونستم راضیشون كنم.

بله ما با هم ازدواج كردیم و من فكر میكردم كه با هم زندگی خوبی خواهیم داشت آخه بیش از اندازه  بهش علاقمند شده بودم ولی همش اشتباه بود. بر عكس اون چیزی كه فكر میكردم كه زنم خیلی فهمیدست، خیلی هم كم عقل بود، درست مثل یه گاو.

وقتی بچه‌دار شدیم مونده بودیم اسمش رو چی بذاریم، آخه اصلا با هم تفاهم نداشتیم .برای همین هم رفتم از مردم سوال كردم: از خانوم سوسك و آقای مار سوال كردم گفتن اسم بچشون رو گذاشتن (سوسمار).

از آقای مار و خانوم جوجه تیغی سوال كردم اونا اسم بچشون رو گذاشته بودن سیم  خاردار.

آقای خروس و خانم گربه وحشی هم جواب دادن خروس جنگی.

آقای اسب و خانم ماهی هم گفتن اسب آبی.

آقای خر و خانم بز هم (خربزه ) گذاشته بودن.

وقتی داشتم به خونه بر میگشتم تو راه به یه بچه جوجه برخوردم كه داشت بازی میكرد. میخواستم برم سراغ بابا یا مامانش تا در مورد اینكه اسم بچشون رو چی گذاشتن و چی شد كه این اسم رو انتخاب كردن، سوالاتی بكنم برای همین به بچه جوجه گفتم: پسرم مامان و بابات كجان؟ گفت: من مامان و بابا ندارم... گفتنم: اوه، اسمت چیه؟ گفت: جوجه ماشینی! منم یه بوسش كردم و رفتم.

نوشته شده توسط سینا ساعت 12:10 ب.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari

 Tehran Forecast


script language="JavaScript"> //Static analog Clock by kurt.grigg@virgin.net //Script featured on JavaScript Kit //http://javascriptkit.com fCol='white';//face colour. sCol='yellow';//seconds colour. mCol='white';//minutes colour. hCol='white';//hours colour. H='....'; H=H.split(''); M='.....'; M=M.split(''); S='......'; S=S.split(''); Ypos=0; Xpos=0; Ybase=8; Xbase=8; dots=12; ns=(document.layers)?1:0; if (ns){ dgts='1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12'; dgts=dgts.split(' ') for (i=0; i < dots; i++){ document.write('

'+dgts[i]+'
'); } for (i=0; i < M.length; i++){ document.write(''); } for (i=0; i < H.length; i++){ document.write(''); } for (i=0; i < S.length; i++){ document.write(''); } } else{ document.write('
'); for (i=1; i < dots+1; i++){ document.write('
'+i+'
'); } document.write('
') document.write('
'); for (i=0; i < M.length; i++){ document.write('
'); } document.write('
') document.write('') document.write('
'); for (i=0; i < H.length; i++){ document.write('
'); } document.write('
') document.write('
'); for (i=0; i < S.length; i++){ document.write('
'); } document.write('
') } function clock(){ time = new Date (); secs = time.getSeconds(); sec = -1.57 + Math.PI * secs/30; mins = time.getMinutes(); min = -1.57 + Math.PI * mins/30; hr = time.getHours(); hrs = -1.57 + Math.PI * hr/6 + Math.PI*parseInt(time.getMinutes())/360; if (ns){ Ypos=window.pageYOffset+window.innerHeight-60; Xpos=window.pageXOffset+window.innerWidth-80; } else{ Ypos=document.body.scrollTop+window.document.body.clientHeight-60; Xpos=document.body.scrollLeft+window.document.body.clientWidth-60; } if (ns){ for (i=0; i < dots; ++i){ document.layers["nsDigits"+i].top=Ypos-5+40*Math.sin(-0.49+dots+i/1.9); document.layers["nsDigits"+i].left=Xpos-15+40*Math.cos(-0.49+dots+i/1.9); } for (i=0; i < S.length; i++){ document.layers["nx"+i].top=Ypos+i*Ybase*Math.sin(sec); document.layers["nx"+i].left=Xpos+i*Xbase*Math.cos(sec); } for (i=0; i < M.length; i++){ document.layers["ny"+i].top=Ypos+i*Ybase*Math.sin(min); document.layers["ny"+i].left=Xpos+i*Xbase*Math.cos(min); } for (i=0; i < H.length; i++){ document.layers["nz"+i].top=Ypos+i*Ybase*Math.sin(hrs); document.layers["nz"+i].left=Xpos+i*Xbase*Math.cos(hrs); } } else{ for (i=0; i < dots; ++i){ ieDigits[i].style.pixelTop=Ypos-15+40*Math.sin(-0.49+dots+i/1.9); ieDigits[i].style.pixelLeft=Xpos-14+40*Math.cos(-0.49+dots+i/1.9); } for (i=0; i < S.length; i++){ x[i].style.pixelTop =Ypos+i*Ybase*Math.sin(sec); x[i].style.pixelLeft=Xpos+i*Xbase*Math.cos(sec); } for (i=0; i < M.length; i++){ y[i].style.pixelTop =Ypos+i*Ybase*Math.sin(min); y[i].style.pixelLeft=Xpos+i*Xbase*Math.cos(min); } for (i=0; i < H.length; i++){ z[i].style.pixelTop =Ypos+i*Ybase*Math.sin(hrs); z[i].style.pixelLeft=Xpos+i*Xbase*Math.cos(hrs); } } setTimeout('clock()',50); } if (document.layers || document.all) window.onload=clock; //--> ONE STEP TO INSTALL PROPER DATE: 1. Add the first code to the BODY of your HTML document --> http://www.hadikazemiweb.blogfa.com