تبلیغات
طنز و حکمت - داستان خرکی
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیست؟






آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

جمعه 13 مهر 1386
داستان خرکی

این داستانی است از زبان یك خر كه عاشق یك گاو شد. این داستان به هیچ وجه وجود خارجی نداشته و كلیه شخصیتها خیالی هستند.

تو محله ما هر كی واسه خودش یه لقب داره الا من بیچاره كه همه همون خر صدام می‌كنن. آخه جریانایی داره واسه خودش، كه باعث شده به خاك سیاه  بشینم...

كسای زیادی تو محله ما هستن مثلا یكی از اونا كه همیشه عاشقه بهش میگن (خردل).

دوتام هستن كه مثل كاردو پنیر میمونن آخه یكیشون خیلی  خودخواهه و همش من من، میكنه كه بهش میگن (خرمن) و اون یكی هم كه همش باهاش دعوا میكنه بهش میگن (خرمنكوب).

یكیشونم هست كه از صبح تا شب تو خیابونا ول می‌گرده و همش به فكر عشقوصفاست (خر كیف) نام داره.

یه خانوم و آقام هستن كه عاشق هم بودن و برای رسیدن به هم كلی سختی كشیدن و چون خیلی برای هم گریه كردن بهشون میگن آقای خراب و خانوم خرابه.

یكیشونم هست كه همیشه حرفهای مردم رو از رو فضولی گوش میده، بهش میگن (خرگوش).

یه استاد موسیقی هم داریم كه چنگ میزنه كه بهش میگن (خرچنگ).

تو این میون یه خانم خیلی خوب هست كه معمولا كار به كار كسی نداره و برای خودش زندگی آرومی‌داره كه چون موهای اون بوره بهش میگن (زنبور) و یك مگس هم داریم كه چون از وقتی بدنیا اومد به خاطر مرگ بابا و مامانش، خرها اون رو بزرگ كردن بهش میگن (خرمگس ).

حالا از همه این حرفا بگذریم. من اشتباه بزرگی كردم كه عاشق شدم و الان مثل خر پشیمونم. یادم میاد بابای مرحومم می‌گفت: مبادا یكی بیاد و خرت كنه‌ها. منم تو دلم میگفتم توی خر چه میفهمی عشق چیه آخه. ولی حالا به حرفش رسیدم....

یه روز داشتم راه میرفتم و آواز می‌خوندم كه یه هو یه خانم گاو مثل گاو اومد و بهم تنه زد. منم مثل خر یه لقد زدم بهش. بیچاره بیهوش شد و افتاد رو زمین. خیلی ترسیدم. نمی‌دونستم چی كار كنم. مثل خر تو گل مونده بودم. آخر زنگ زدم بیان و با آمبولانس ببرنش. من هم باهاش رفتم. برای این كه زودتر خوب بشه و یه موقع گناهی به گردنم نیفته همه كار میكردم. پول بیمارستان و دوا و دكتر و خلاصه همه چی....

ولی خدا رو شكر كه حالش خوب شد و به خاطر كارهایی كه براش كرده بودم من رو بخشید. ولی مثل اینكه عاشقم شده بود. دیگه ولم نمیكرد. خلاصه اونقدر بهم بند كرد كه دوست دارم و عاشقتم كه بالاخره خرم كرد.  وقتی به بابام گفتم كه میخوام با خانم گاو ازدواج كنم بهم گفت: پسر مگه مغز خر خوردی؟ منم چه میدونستم، جوون بودم و خریت میكردم. بالاخره اونقدر اصرار كردم و در مقابل مخالفت مامان و بابام كله خر بازی در آوردم تا تونستم راضیشون كنم.

بله ما با هم ازدواج كردیم و من فكر میكردم كه با هم زندگی خوبی خواهیم داشت آخه بیش از اندازه  بهش علاقمند شده بودم ولی همش اشتباه بود. بر عكس اون چیزی كه فكر میكردم كه زنم خیلی فهمیدست، خیلی هم كم عقل بود، درست مثل یه گاو.

وقتی بچه‌دار شدیم مونده بودیم اسمش رو چی بذاریم، آخه اصلا با هم تفاهم نداشتیم .برای همین هم رفتم از مردم سوال كردم: از خانوم سوسك و آقای مار سوال كردم گفتن اسم بچشون رو گذاشتن (سوسمار).

از آقای مار و خانوم جوجه تیغی سوال كردم اونا اسم بچشون رو گذاشته بودن سیم  خاردار.

آقای خروس و خانم گربه وحشی هم جواب دادن خروس جنگی.

آقای اسب و خانم ماهی هم گفتن اسب آبی.

آقای خر و خانم بز هم (خربزه ) گذاشته بودن.

وقتی داشتم به خونه بر میگشتم تو راه به یه بچه جوجه برخوردم كه داشت بازی میكرد. میخواستم برم سراغ بابا یا مامانش تا در مورد اینكه اسم بچشون رو چی گذاشتن و چی شد كه این اسم رو انتخاب كردن، سوالاتی بكنم برای همین به بچه جوجه گفتم: پسرم مامان و بابات كجان؟ گفت: من مامان و بابا ندارم... گفتنم: اوه، اسمت چیه؟ گفت: جوجه ماشینی! منم یه بوسش كردم و رفتم.

نوشته شده توسط سینا ساعت 12:10 ب.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari

 Tehran Forecast


script language="JavaScript"> //Static analog Clock by kurt.grigg@virgin.net //Script featured on JavaScript Kit //http://javascriptkit.com fCol='white';//face colour. sCol='yellow';//seconds colour. mCol='white';//minutes colour. hCol='white';//hours colour. H='....'; H=H.split(''); M='.....'; M=M.split(''); S='......'; S=S.split(''); Ypos=0; Xpos=0; Ybase=8; Xbase=8; dots=12; ns=(document.layers)?1:0; if (ns){ dgts='1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12'; dgts=dgts.split(' ') for (i=0; i < dots; i++){ document.write('

'+dgts[i]+'
'); } for (i=0; i < M.length; i++){ document.write(''); } for (i=0; i < H.length; i++){ document.write(''); } for (i=0; i < S.length; i++){ document.write(''); } } else{ document.write('
'); for (i=1; i < dots+1; i++){ document.write('
'+i+'
'); } document.write('
') document.write('
'); for (i=0; i < M.length; i++){ document.write('
'); } document.write('
') document.write('') document.write('
'); for (i=0; i < H.length; i++){ document.write('
'); } document.write('
') document.write('
'); for (i=0; i < S.length; i++){ document.write('
'); } document.write('
') } function clock(){ time = new Date (); secs = time.getSeconds(); sec = -1.57 + Math.PI * secs/30; mins = time.getMinutes(); min = -1.57 + Math.PI * mins/30; hr = time.getHours(); hrs = -1.57 + Math.PI * hr/6 + Math.PI*parseInt(time.getMinutes())/360; if (ns){ Ypos=window.pageYOffset+window.innerHeight-60; Xpos=window.pageXOffset+window.innerWidth-80; } else{ Ypos=document.body.scrollTop+window.document.body.clientHeight-60; Xpos=document.body.scrollLeft+window.document.body.clientWidth-60; } if (ns){ for (i=0; i < dots; ++i){ document.layers["nsDigits"+i].top=Ypos-5+40*Math.sin(-0.49+dots+i/1.9); document.layers["nsDigits"+i].left=Xpos-15+40*Math.cos(-0.49+dots+i/1.9); } for (i=0; i < S.length; i++){ document.layers["nx"+i].top=Ypos+i*Ybase*Math.sin(sec); document.layers["nx"+i].left=Xpos+i*Xbase*Math.cos(sec); } for (i=0; i < M.length; i++){ document.layers["ny"+i].top=Ypos+i*Ybase*Math.sin(min); document.layers["ny"+i].left=Xpos+i*Xbase*Math.cos(min); } for (i=0; i < H.length; i++){ document.layers["nz"+i].top=Ypos+i*Ybase*Math.sin(hrs); document.layers["nz"+i].left=Xpos+i*Xbase*Math.cos(hrs); } } else{ for (i=0; i < dots; ++i){ ieDigits[i].style.pixelTop=Ypos-15+40*Math.sin(-0.49+dots+i/1.9); ieDigits[i].style.pixelLeft=Xpos-14+40*Math.cos(-0.49+dots+i/1.9); } for (i=0; i < S.length; i++){ x[i].style.pixelTop =Ypos+i*Ybase*Math.sin(sec); x[i].style.pixelLeft=Xpos+i*Xbase*Math.cos(sec); } for (i=0; i < M.length; i++){ y[i].style.pixelTop =Ypos+i*Ybase*Math.sin(min); y[i].style.pixelLeft=Xpos+i*Xbase*Math.cos(min); } for (i=0; i < H.length; i++){ z[i].style.pixelTop =Ypos+i*Ybase*Math.sin(hrs); z[i].style.pixelLeft=Xpos+i*Xbase*Math.cos(hrs); } } setTimeout('clock()',50); } if (document.layers || document.all) window.onload=clock; //--> ONE STEP TO INSTALL PROPER DATE: 1. Add the first code to the BODY of your HTML document --> http://www.hadikazemiweb.blogfa.com