تبلیغات
طنز و حکمت
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر : به شما كاربر گرامی سلام عرض می كنم . امیدوارم در این وبلاگ دقایقی خوبی را سپری كنید . برای آگاهی از امكانات این وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه این وبلاگ را مشاهده نمایید .

نظرسنجی
نظر شما در مورد وبلاگ من چیست؟






آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
1 2 3 4 5 6

لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما


لوگوی دوستان

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

جمعه 13 مهر 1386
آب و گل
 روزی شخصی پیش بهلول بی‌ادبی نمود. بهلول او را ملامت كرد كه چرا شرط ادب به جا نیاری؟

او گفت: چه كنم آب و گل مرا چنین سرشته‌اند.

گفت: آب و گل تو را نیكو سرشته‌اند، اما لگد كم خورده است! (تنبیه و تربیت نشده‌ای)

نوشته شده توسط سینا ساعت 01:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 13 مهر 1386
یک قرون بیشتر
گویند: معلم حساب به شاگردی گفت: به فرض، من پارچه‌فروش و تو خریدار: اگر 8 متر پارچه متری 50 تومان به تو بفروشم، تو چقدر پول باید به من بدهی؟  گفت: 300 تومان.

معلم دوباره پرسید. گفت: 350 تومان.

معلم با عصبانیت او را كنار زد و شاگرد دیگری را صدا كرد.

هنگامی كه شاگرد بعدی از پهلوی اولی رد می‌شد او با لحن تهدید‌آمیزی به او گفت: اگر یك قرون بیشتر بخری، پدرت را درمی‌آورم!

نوشته شده توسط سینا ساعت 01:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 13 مهر 1386
گدا
بزرگی می‌گفت: گدا بر سه قسمت است: زاركی، زوركی، زیركی. زاركی مصداقش این گداهای كنار خیابان هستند كه با گریه و زاری و گردن‌كجی از مردم چیزی می‌ستاند.

 زوركی دولتیان هستند كه آنچه احتیاج داشته باشند با زور می‌گیرند.

زیركی برخی از اهل علم و فكر می‌باشند كه با تزویر و تدبیر و بازی با الفاظ از مردم چیزی اخذ می‌كنند!

نوشته شده توسط سینا ساعت 01:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 13 مهر 1386
زن و مرد
شخصی از برناردشاو پرسید: برای ایجاد كار در دنیا بهترین راه چیست؟ او گفت: بهترین راه این است كه زنان و مردان را از هم جدا كنند و هر دسته را در جزیره‌ای جای دهند.  آنوقت خواهی دید كه با چه سرعتی هر دسته شروع به كار خواهند كرد. كشتی‌ها خواهند ساخت كه به وسیله آن هرچه زودتر به یكدیگر برسند!
نوشته شده توسط سینا ساعت 01:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 11 مهر 1386
عبور
همه جا تاریک بود،می ترسید، مضطرب بود و انگار در خلا مطلق مانده بود. نمی دانست چه چیزی انتظارش را می کشد. ناگهان یک نور شدید و دیگر نه تاریکی، نه ترس نه اضطراب. فقط صدایی را شنید که به مادرش گفت : مبارک است،دختر است.
او به دنیا آمده بود و از شدت شوق با تمتم وجود می گریست.
 
نوشته شده توسط سینا ساعت 10:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 11 مهر 1386
عکس

خوش به حال اونایی که اون جا هستند و مجبور نیستند وبلاگ من رو بخونند

نوشته شده توسط سینا ساعت 02:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 22 مرداد 1386
این داستان اون داستان نیست

   پدر و پسران 

پیرمردی که در روستا زندگی می کرد یک روز فهمید که زمان مرگش فرا رسیده اما چون می دانست چهار فرزندش با هم یکدل نیستند آن ها را بالای سرش احضار کرد. سه پسر پیرمرد که در روستا زندگی میکردند خیلی زود بالی سر پدر حاضر شدند اما جورج که مهندس شده بود و در شهر زندگی می کرد کمی دیر تر از سایر برادرها به خانه  پدر پیرش رسید . یعنی زمانی داخل خانه شد که پیرمرد ابتدا به سه پسرش یکی یک تکه چوب داد که آن ها به راحتی آن را شکستند بعد دو تا داد که آن ها را هم شکستند سه تا تکه چوب به هم بسته شده را  نیز به هر سختی بود شکستند  اما وقتی چهار تکه چوب را هر قدر زور زدند نتوانستند بشکنند پیرمرد با حال زارش لبخندی زد و گفت: عزیزان من سعی کنید شما هم...در همین لحظه جورج که با ماشینش به روستا آمده بود رفت و از صندوق عقب یک اره برقی آورد و به راحتی چهار تا چوب را شکست! سه برادر روستایی برای برادر مهندسشان کف زدند اما پدر پیرشان از غصه دق مرگ شد!  

                                                                                                                                (تام شایلر)

نوشته شده توسط سینا ساعت 11:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در دوشنبه 22 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 22 مرداد 1386
شب

                              شب

کرم خاکی در دنیایی مملو از تاریکی ،کورکورانه به دنبال پدرش میرفت.او از پدرش پرسید: "پدر خورشید چیست؟" و پدرش وصف گرماو نور زیبای خورشید را کرد.دوباره پرسید:"پدر بلبل چیست؟"

وباز پدر از خوش صدایی و زیبایی بلبل برایش گفت.

به یاد داشت روزی مادرش برای دیدن این دو به سطح خاک رفت و شکار بلبل شد،اما با خود گفت:

 "اگر بمیرم هم باید این دو را ببینم..." و سر از خاک درآورد.

 ولی آن زمان نیمه شب بود و ماه در آسمان. صدای جیغ وحشتناکی شنید و خفاشی او را به دندان گرفت.

 چند لحظه قبل از مرگ به این می اندیشیدکه: "نه بلبل زیبا و خوش صداست و نه خورشید گرم و نورانی".                                                

                                                                          (ک.ناصری)

نوشته شده توسط سینا ساعت 01:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ عمومی ,

ویرایش شده در دوشنبه 22 مرداد 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari

 Tehran Forecast


script language="JavaScript"> //Static analog Clock by kurt.grigg@virgin.net //Script featured on JavaScript Kit //http://javascriptkit.com fCol='white';//face colour. sCol='yellow';//seconds colour. mCol='white';//minutes colour. hCol='white';//hours colour. H='....'; H=H.split(''); M='.....'; M=M.split(''); S='......'; S=S.split(''); Ypos=0; Xpos=0; Ybase=8; Xbase=8; dots=12; ns=(document.layers)?1:0; if (ns){ dgts='1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12'; dgts=dgts.split(' ') for (i=0; i < dots; i++){ document.write('

'+dgts[i]+'
'); } for (i=0; i < M.length; i++){ document.write(''); } for (i=0; i < H.length; i++){ document.write(''); } for (i=0; i < S.length; i++){ document.write(''); } } else{ document.write('
'); for (i=1; i < dots+1; i++){ document.write('
'+i+'
'); } document.write('
') document.write('
'); for (i=0; i < M.length; i++){ document.write('
'); } document.write('
') document.write('') document.write('
'); for (i=0; i < H.length; i++){ document.write('
'); } document.write('
') document.write('
'); for (i=0; i < S.length; i++){ document.write('
'); } document.write('
') } function clock(){ time = new Date (); secs = time.getSeconds(); sec = -1.57 + Math.PI * secs/30; mins = time.getMinutes(); min = -1.57 + Math.PI * mins/30; hr = time.getHours(); hrs = -1.57 + Math.PI * hr/6 + Math.PI*parseInt(time.getMinutes())/360; if (ns){ Ypos=window.pageYOffset+window.innerHeight-60; Xpos=window.pageXOffset+window.innerWidth-80; } else{ Ypos=document.body.scrollTop+window.document.body.clientHeight-60; Xpos=document.body.scrollLeft+window.document.body.clientWidth-60; } if (ns){ for (i=0; i < dots; ++i){ document.layers["nsDigits"+i].top=Ypos-5+40*Math.sin(-0.49+dots+i/1.9); document.layers["nsDigits"+i].left=Xpos-15+40*Math.cos(-0.49+dots+i/1.9); } for (i=0; i < S.length; i++){ document.layers["nx"+i].top=Ypos+i*Ybase*Math.sin(sec); document.layers["nx"+i].left=Xpos+i*Xbase*Math.cos(sec); } for (i=0; i < M.length; i++){ document.layers["ny"+i].top=Ypos+i*Ybase*Math.sin(min); document.layers["ny"+i].left=Xpos+i*Xbase*Math.cos(min); } for (i=0; i < H.length; i++){ document.layers["nz"+i].top=Ypos+i*Ybase*Math.sin(hrs); document.layers["nz"+i].left=Xpos+i*Xbase*Math.cos(hrs); } } else{ for (i=0; i < dots; ++i){ ieDigits[i].style.pixelTop=Ypos-15+40*Math.sin(-0.49+dots+i/1.9); ieDigits[i].style.pixelLeft=Xpos-14+40*Math.cos(-0.49+dots+i/1.9); } for (i=0; i < S.length; i++){ x[i].style.pixelTop =Ypos+i*Ybase*Math.sin(sec); x[i].style.pixelLeft=Xpos+i*Xbase*Math.cos(sec); } for (i=0; i < M.length; i++){ y[i].style.pixelTop =Ypos+i*Ybase*Math.sin(min); y[i].style.pixelLeft=Xpos+i*Xbase*Math.cos(min); } for (i=0; i < H.length; i++){ z[i].style.pixelTop =Ypos+i*Ybase*Math.sin(hrs); z[i].style.pixelLeft=Xpos+i*Xbase*Math.cos(hrs); } } setTimeout('clock()',50); } if (document.layers || document.all) window.onload=clock; //--> ONE STEP TO INSTALL PROPER DATE: 1. Add the first code to the BODY of your HTML document --> http://www.hadikazemiweb.blogfa.com